در سال ۱۳۳۰ شمسی، بر اثر رطوبت حجره مدرسه فیضیه، به روماتیسم سختی مبتلا شدم. مدت ها طول کشید و از معالجات نتیجه نگرفتم تا این که برای زیارت مرقد حضرت امام رضا(ع) به مشهد مشرف شدم.در آن جا به من گفتند:یکی از علمای معروف مشهد، آیت الله حاج شیخ حبیب الله گلپایگانی است، نزد او برو تا برای شفایت دعا کند!در این فکر بودم که نزد او بروم و از ایشان بخواهم که برای من دعا کند تا بلکه خوب شوم. در این هنگام به یاد حدیثی افتادم که:روزی جمعی از اصحاب در محضر رسول خدا (ص) بودند. ناگهان آن حضرت فرمودند:هم اکنون یکی از اهل بهشت وارد مجلس ما می شود. چند لحظه نگذشت که مالک بن نویره وارد شد؛ در حالی که وضو گرفته و کفش هایش در دستش بود. سپس خداحافظی کرد و رفت. دو نفر از اصحاب به دنبال او دویدند و با خود گفتند:رسول خدا(ص) گواهی داده که مالک، از اهل بهشت است ، خوب است برویم و به او بگوییم: برای ما دعا کند!آن ها خود را به مالک بن نویره رساندند و ماجرا را گفتند و تقاضای دعا کردند. مالک گفت:خدا شما را نیامرزد! گفتند:این چه دعایی است که برای ما کردی؟!گفت:شما پیامبر عظیم الشأن(ص) را گذاشته اید و برای دعا کردن، نزد من آمده اید؟!وقتی این حدیث یادم آمد، به خود خطاب کرده و گفتم:تو هم قطبِ عالمِ امکان، امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) را گذاشته ای و میخواهی نزد آن عالم زاهد بروی؟!همان دم به حرم حضرت رضا(ع) رفتم و با توسل به آن حضرت شفا یافتم!سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش
